تبليغاتX
پسر آقتابی و سرشار از امید
 فقط خدا

سلام

امروز یه آپ می زنم واسه اونایی که بعضی وقتا فکر می کنن که خدا تنهاشون گذاشته

مثه من که تا چند ماه پیش همین فکر رو می کردم ولی الان همچین فکرای احمقانه ایی نمیکنم

 

داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید

مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت

داشتان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود .

او پس از سال ه آماده سازی ، ماجراجویی خود را آغاز کرد

ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست ، تصمیم گرفت به تنهایی

 از کوه بالا برود.

او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی می رفت ،

ولی قهرمان ما به جای اینکه

چادر بزند و شب را زیر چادر سر کند ، به صعودش ادامه داد

تا اینکه هوا کاملا تاریک شد به  جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد .

سیاهی شب همه جا را پوشانده  بود و مرد نمی توانست چیزی را ببیند

حتی ماه و ستاره ها هم پشت انبوهی از ابر پنهان شده بود

کوهنورد همان طور که داشت بالا می رفت ، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود ، ناگهان

پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط کرد ......

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس ، تمامی خاطرات خوب و

 بد زندگی اش را به یاد می آورد .

داشت فکر می کرد چه قدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب

 دور کمرش حلقه خورد و وسط زمین و هوا مانده است .

حلقه شدن طناب به دور بدنس مانع از سقوط کاملش شده بود .

در آن لحظات سنگین سکوت چاره ایی نداشت  جز اینکه فریاد بزند :

ـخدایا کمکم کن

ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد :

ـ از من چه می خواهی ؟

ـنجاتم بده

ـواقعا فکر می کنی می توانم نجاتت دهم ؟!!

ـالبته ، تو تنها کسی هستی که می توانی مرا نجات دهی

ـپس طناب دور کمرت را ببر !!!!!!!!

برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جا را فرا گرفت

مرد گفت :

هرگز ، تا صبح چیزی نمانده است . صبر می کنم تا گروه نجات از راه رسد و مطمئنا مرا نجات می دهند .

و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند

صبح روز بعد ، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده ی یک کوهنورد را پیدا کردند که طنابی

به دور کمرش حلقه بود ، در حالی ه تنها یک متر با زمین فاصله داشت

و شما ؟

شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده ایید ؟

آیا تا به حال شده که طناب را رها کرده باشید ؟

هیچ گاه به پیام هایی که از جانب خدا برایتان فرستاده می شود شک نکنید .

هیچ گاه نگویید که خداوند فراموشتان کرده یا رهایتان کرده است .

هیچ گاه تصور نکنید که او از شما مراقبت نمی کند و به یاد داشته باشید

( خدا همواره مراقب شماست )

 

عید غدیرتونم مبارک

علی علی یا علی

نوشته شده توسط پسر آفتابی در جمعه هفتم دی 1386 | موضوع: